عبد المحمد آيتى

109

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

كازرون را بكشتند چنان‌كه امروز چاهى كه در جوار مدفن شهد است از اجساد كشتگان انباشته است . بارى سلجوق شاه را بگرفتند و در پاى قلعهء سفيد بقتل آوردند اين واقعه در اواخر سال 661 بود . * * * [ 190 ] از اين واقعه به ثبوت پيوسته كه از زمان خروج چنگيز خان هر كس با او و خاندان او دم مخالفت زد رو به نابودى نهاد و لشكر تتار دمار از ديار و يار و قوم و تبار او برآورد . پس اطاعت از اين قوم و ترك دشمنى با آنان براى امن و سلامت حال خود و اعوان واجب است . * * * چون سلجوق شاه كشته شد از خاندان سلغريان به جز اتابك ابش دختر سعد و خواهر او سلغم كسى كه وارث تخت و تاج شود نبود . سكه و خطبه بنام آبش شد و از آن تاريخ ملك فارس به كلى در قبضهء تصرف بيگانگان افتاد و فرومايگان بر كارها تسلط يافتند و تا بامروز اين نابسامانى بيشتر مىشود . پس از قتل سلجوق شاه دمر كه مشاور و چاكر التاجو بود گفت : شيراز را قتل‌عام بايد كرد تا بار ديگر مردم آن خيال عصيان در سر نپرورند . التاجو بدان رضا نداد و گفت : اهالى شيراز پيوسته اظهار بندگى كرده‌اند چگونه ملكى بدين آراستگى را بىحكم ايلخان خراب توان كرد . پس به مردم امان داد و شحنه‌اى بگماشت و مياق بنده كافر نعمت را به ياسا رسانيد . [ 191 ] و لشكر را اجازهء بازگشت داد و خود به بندگى حضرت ايلخان شتافت . ذكر خروج قاضى القضاة شرف الدين ابراهيم او سيّدى عظيم الشان بود . مدتى از وطن خود مهاجرت كرد و در خراسان اقامت گزيد . به علت زهد و پرهيز و رياضاتى كه داشت گروهى دست ارادت به او دادند و از او كرامات بسيار نقل كردند . چون خواست از خراسان به شيراز آيد در راه آغاز دعوت كرد و خلقى به دو گرويدند . به هر موضع كه مىرسيد طايفه‌اى با وى همراه مىشدند . معتقد بود كه خود مهدى آخر الزمان است . گويند كه از ضماير مردم خبر مىداد . چون اين كرامات شايع شد مردم نيز چيزى بر آن مزيد كردند و گفتند مشتى سنگريزه از زمين